ای دوست – 2

میخواستم از خانم سیمین بهبهانی شخصبا اجازه بگیرم که شعرشان را روی آهنگم بگذارم ولی به دلیل اینکه ایشان ایران نبودند این امر میسر نشد.

و این هم ماجراهای این آهنگ: درامر که نداشتیم. برای دوستم نیما بهنود هم مشکل پیش اومده بود و چند روز قبل از اجرا بهم گفت برای اجرا نمیتونه بیاد. من هم با اعصاب خورد (هم برای مشکل نیما هم برای بی گیتاریستی) هی به خودم میگفتم "ولش کن بابا با این اوصاف اصلا اجرا نکنیم بهتره. حالا طی یک برنامه 4 ساعته اگه یک آهنگ اجرا نشه که مهم نیست." ولی دلم نمیومد این فرصت را از دست بدم چون اولین اجرام روی صحنه بود. ولی خوشبختانه نیما روز قبل برنامه اعلام آمادگی کرد و خیالم راحت شد.

به هر حال روز جشن رسید و ما قبل از شروع برنامه رفتیم که صدا بردار، صدا ها را تنظیم کنه. وقتی صدا ها را تنظیم کرد گفت چون اول برنامه قراره صداها برای گروه سنتی تنظیم شه صداهای شما همه به هم میخوره. احتمالا بلد نبود تنظیمات ما را به حافظه سیستم بده و چون ما هم بلد نبودیم این شد که در حین اجرا صداها بالا و پایین بود.

شروع برنامه ساعت 4 بود و ما از 12 اونجا بودیم و جاتون خالی نهار هم نخورده بودیم. وقتی برنامه شروع شد ما داخل اطلاعات منتظر نشسته بودیم که نوبت برنامه ما بشه. نمیدونم کی نهارش را نخورده بود و یک ساندویچ چاق بدون صاحب اونجا افتاده بود و هی ما را قلقلک میداد. بالاخره ساندویچه کاره خودش را کرد و ما (البته نیما به ما نپیوست چون نهار خورده بود) رفتیم سراغ ساندویچ و نصفش کردیم و تا یک گاز زدیم ،آقای پویا کوشنده بدوبدو اومد و گفت نوبت برنامه شماست. صحنه خنده داری بود. دهان ما پر و خورده های نان روی لباسامون.

ما پشت صحنه رفتیم و تجهیزات را زیر بغل زدیم و در حین صحبتهای مجری وسایل را چیدیم و سیمها را وصل کردیم. من میخواستم قبل از اجرا یه سلامی چیزی بگم و اسم آهنگ را بگم و این چیزا ولی از بسکه هول شدیم یادم رفت. حین اجرا را هم اصلا یادم نیست که درست زدم و خوندم یا نه. و بالاخره آهنگ تمام شد و چون جشن ادامه داشت باید همه وسایل را جمع میکردیم. ما به سختی تونستیم وسایلمون را جم و جور کنیم و از روی صحنه بیایم پایین.

خلاصه اینکه اگه بخوای وسط یک جشن 4 ساعته یک آهنگ 4 دقیقه ای بزنی بهتر از این از آب در نمیاد. شرمنده همگی.

/ 29 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شخص ثانی

دیدید قدرت تشخیص من 20 است؟؟[نیشخند] ممنون از دقت نظر شما![نیشخند][گل][گل]

راهبه از دیر گریخته

وای چه جالب فکر کنم جای من خیلی خالی بوده .البته همیشه این طوریه که کارهایی که هول هولکی از آب در می یاد کارهای دل نشین و به یاد ماندنی می شه و بر عکس کارهایی که خیلی سرمایه گذاری می شه و وقت گذاشته می شه کارهای گوشت تلخ ......

راهبه از دیر گریخته

در مورد بهشتی که گفتی من ندیدم راستش علاقه ای به دیدنش هم ندارم شما کارهایی که می گن بکنید شاید رفتید دیدید و تعریف کردید برای ما .[نیشخند]

راهبه از دیر گریخته

راستی از این جشن خوشگلها می گیرین چرامن رو دعوت نمی کنین .....از ترس کمبود ساندویچ؟؟؟؟؟

کیانوش

یاشار عزیز ، آخه مشکل دقیقا همین جاس / ایشون نه تنها اجازه ای نمی گیره بلکه آهنگ ها رو هم به اسم خودش می زنه ! / من هم صحبتی در مورد نوازندگی نکردم / دزدی هایی که شده رو زیر سوال بردم .

امید آزادی

سلام خوبی خسته نباشید یه سر به من هم بزن خوشحال می شوم موفق باشید[گل][گل][خداحافظ]

راهبه از دیر گریخته

همه ی این حرف ها رو زدید که ساندویچ رو بپیچونید ؟؟؟؟ ولی من شوخی نکردم کاملا جدی گفتم . احتمالا اپ کردم .

شخص ثانی

چه قدر این جا همیشه به روز است...![نیشخند][زبان][خجالت][گل]