Crossroads: Rock & Blues in IRAN + Everything

موسیقی راک و بلوز در ایران و جهان + همه چیز

تحليل اپراى سا ئيرا اثر راجر واترز
نویسنده : یاشار - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤
 

صبح روز نوزدهم نوامبر سال ۲۰۰۵ «راجر واترز» يكى از مغزهاى متفكر و بنيانگذاران گروه افسانه اى «پينك فلويد» خود را در معرض قضاوت منتقدينى ديد كه اين بار او را در مقام تصنيف كننده (كمپوزر) اپرا خطاب قرار مى دادند. نوشتن اپرايى كلاسيك و فاقد هرگونه نوآورى توسط «راجر واترز» فى نفسه داراى مزايا، معايب و خطراتى بود كه البته اگر خطرات آن را در زمره همان مزايا به حساب آوريم به انجامش مى ارزيد. اين كه غول موسيقى راك امروز در هفتمين دهه از عمر اپرايش را همچون پايان نامه دوره دكترى زير بغل زده و خواسته با خم شدن تا كمر در برابر اساتيد اهل فن و «نهادن سر زيرگيوتين منتقدين» - به گفته خودش - عضوى هرچند كوچك از خانواده موسيقى كلاسيك نيز به شمار آيد، به زعم نگارنده نه تنها امرى پسنديده كه جسارتى قابل ستايش است. واترز نه صرفاً به عنوان يك ستاره راك اند رول بل در مقام آهنگسازى پيشرو، تاثيرگذار و صاحب سبك، ضمن احاطه كامل به علوم موسيقى (هارمونى، كنترپوان و اركستراسيون)، احاطه اى كه شگفتا طى دوره اى كسب شده كه «Fans» يا به اصطلاح هوادارانش به جاى گوش دادن به موسيقى تحت تاثير هيجانات ناشى از مصرف انواع روانگردان ها قالب تهى مى كردند، هرچند بار ديگر تسلط خود را در خلق كمپوزيسيون به اثبات مى رساند اما در عين حال تمام دارايى اش را خرج مى كند يعنى خود را در برابر آماج حملات حاميان و مخاطبين خاص و معتبرى قرار مى دهد كه تاكنون به آثارش علاقه نشان مى دادند. آنها در برابر واپسگرايى اين به زعم خود «برامس»، «بتهوون» يا «پوچينى» دست چندم تحمل از كف داده گروه گروه به صف كلاسيك هايى مى پيوندند كه پيشاپيش شكست هنرى اثر مورد بحث را به استقبال رفته بودند؛ عدم واهمه واترز از ولخرجى يا بهتر بگويم سرمايه گذارى در اين راستا نيز قابل تامل است. او كه تمايل داشته تاكنون با خلق كمپوزيسيون  هاى «راك» توجه و تحسين نخبگان عالم موسيقى و به طور كلى مخاطبين خاص را به خود جلب كند؛ امروز با انتشار اثرى كاملاً كلاسيك در پى شكار مخاطبين عام است. يك اپراى كلاسيك در فروش از آثار عامه پسند پيشى مى گيرد تا پديدآورنده اين بار فروتن پرفروش ترين اپراى كلاسيك تاكنون علاوه بر پرداختن به رسالت ارتقاى سليقه هنرى عوام، ايشان، طرفداران و منتقدين را يك جا همراه خويش به سالن «پاركو دلاموزيكا» شهر رم ببرد. بارى نام «راجر واترز» گويا دوباره مويد آميزه اى از نبوغ، خلاقيت و دانش و حاصل كارش اين بار غيرقابل پيش بينى تر از قبل شده است.
• پيشينه و چگونگى ساخت
«سا ئيرا» (Ca Ira) در لفظ به معنى «خواهد رفت» يا «خواهد شد» اما در اصطلاح به معنى «اميد به فردا» است. «ليبرتو» يا متن اصلى اپراى «سا ئيرا» سروده شاعر معروف فرانسوى «اتين رودژيل» بود كه با موضوع محورى انقلاب فرانسه در سال ۱۸۸۹ در كتابى مزين به تصويرسازى هاى همسرش «نادين» و به مناسبت دويستمين سالگرد اين انقلاب منتشر شد. متن ياد شده، واترز را كه توسط دوستى مشترك به اين زوج هنرمند معرفى شده بود؛ عميقاً تحت تاثير قرار داد و او بلافاصله در همين سال به همراه «اتين رودژيل» كار روى پروژه تصنيف موسيقى براى آن را آغازكرد. ابتدا قرار بود اپرا به زبان فرانسوى اجرا شود. طرح به طور خصوصى به تصويب «فرانسوا ميتران» رئيس جمهور وقت فرانسه رسيد و قرار شد كه با هزينه دولت فرانسه اجرا و در اپراهال جديد پاريس به نام «اپرا باستيل» به صحنه رود. فروريختن ديوار برلين در سال ۱۹۹۰ و اولويت «كنسرت برلين» از يك سو و مرگ نابهنگام رودژيل  از سوى ديگر واترز را ناگزير به تعليق و سپس توقف كامل پروژه اپرا ساخت. چند سال پس از فراغت از انتشار آلبوم «سرگرم تا حد مرگ» در سال ۱۹۹۸ واترز دوباره به پروژه معوقه «سا ئيرا» بازگشت. او اين بار متن فرانسوى را به يك سو نهاده و خود سرودن يك ليبرتوى مستقل را به زبان انگليسى آغازكرد متنى كه به گفته خودش «تنها وجه اشتراك آن با متن رودژيل فقيد، نام سائيرا و موضوع انقلاب فرانسه است» و علاوه بر دارا بودن وجوه دراماتيك جلوه هاى مختلفى از سركوب اجتماعى، سايه شوم جنگ، سوءاستفاده از قدرت و سرمايه و فساد حكومت ها در جهان معاصر را نيز باز مى تاباند. تصنيف موسيقى نيز همزمان و به سرعت آغاز شد. واترز اميدوار بود كه با كار شبانه روزى پروژه تا شب ميلنيوم (تحويل قرن نو) به اتمام برسد اما چنين نشد. آغاز تور جهانى او به نام به مناسبت حلول قرن بيست و يكم، موجبات توقف مجدد كار را فراهم آورد و بنابراين تكميل و اجراى سا ئيرا به بعد از فراغت از آن موكول شد. در اول ماه مه  سال۲۰۰۴ راس ساعت دوازده نيمه شب در مراسم جشنى به مناسبت پيوستن كشور «مالتا» و چند كشور ديگر به اتحاديه اروپا در سالن «گراند هاربر» مالتا پانزده دقيقه ضبط شده از «سا ئيرا» شامل اورتوراپرا، همراه با تصويرسازى هاى الكترونيكى هنرمند آلمانى «گرت هوف» به عنوان هديه اى از سوى «راجر واترز» براى نخستين بار پخش شد. آفرينش، اجرا و ضبط «سا ئيرا» به طور كامل سرانجام در ژانويه سال ۲۰۰۵ به پايان رسيد، در بيست و ششم ماه مه كمپانى «سونى» اعلام كرد كه اثر را به زودى منتشر مى كند و بالاخره در بيست و هفتم سپتامبر مردمى كه در برابر مراكز فروش ازدحام كرده بودند موفق به خريد يك Digipack شدند به نام «سا ئيرا: اپرا در سه پرده» كه عبارت بود از دو سى دى حاوى سى و هشت قطعه موسيقى براى اركستر بزرگ، سوليست هاى اپرا و كر، يك دى وى دى از مراحل ضبط و اجرا و يك كتابچه شصت صفحه اى محتوى اشعار واترز، تصويرسازى هاى «نادين رود - ژيل» و معرفى گروه سازنده. در هفدهم و هجدهم نوامبر۲۰۰۵ اولين اجراى زنده سا ئيرا در سالن دوهزار نفره «پاركو دلا موزيكا» در شهر رم به روى صحنه رفت و اين به منزله نقطه پايانى بر پروژه پر سروصداى ساخت اپرا توسط واترز بود.

• اجرا كنندگان
نقش آفرينان (سوليست ها) اپرا عبارتند از: باس - باريتون بزرگ ايرلندى: «براين تِرفل» در سه نقش «مجرى (مدير) سيرك»، «دلقك» و «لويى پادشاه فرانسه»، سوپرانو: «يينگ هوانگ» در دو نقش «مارى ماريان» و «مارى آنتوانت - ملكه فرانسه»، تِنور: «پل گرُوز» در دو نقش «كشيش انقلابى» و «افسر ارتش»، «اسماعيل لو» خواننده سنگالى به عنوان «خواننده يكه خوان اركستر» در نقش «برده انقلابى» و ساير خوانندگان: «جيمى بوئر»در نقش «پرنده ساده و شريف - كشيش انقلابى جوان» و «هلن راسل» در نقش «مادام آنتواين - مارى آنتوانت جوان». اجراى موسيقى نيز توسط اركسترسينفونيتا و گروه كر «كرا ليريكو سينفونيكو» شهر رم به رهبرى «ريك ونتوُرث» تحت نظارت مستقيم راجر واترز صورت گرفته است. در اجراى زنده نيز همين تيم به همراه خوانندگان ديگرى چون: «سارا لئونارد» و «كيل واتسون» حضور داشته اند.
• متن اجرا شده
مارش نظامى و صداى رژه نظاميان در ميان پارس سگ ها و جلوه هاى ويژه صوتى كه تداعى گر فضايى وهم انگيز است، محو مى شود. پس از اجراى اورتور قطعه موسيقى بدون كلامى كه در ابتداى هر اپرا به عنوان پيش درآمد پخش مى شود، درمى يابيم كه صحنه اپرا، صحنه سيرك است. صداى مجرى سيرك شروع نمايش را اعلام مى كند و پس از آن داستان مارى آنتوانت آغاز مى شود: سال ۱۷۶۵ باغى در ونيز، «مارى آنتواين» ده ساله هم او كه بعدها قرار است «مارى آنتوانت» شود؛ در حال بازى خود را ملكه اى مى پندارد اما روياهايش را پرخاش پسركى ولگرد قطع مى كند. مجرى سيرك با شبيه سازى مدل آواز پرندگان همچون روحى آزاده بدون هراس و با صراحت راوى صادق حقايق است. اين كاراكتر بعداً در پرسوناژ ديگرى به نام «پرنده ساده و شريف» تعميم مى يابد و نشان مى دهد كه چگونه بذرهاى انقلاب در حال رستنند. در قطعه «بگذاريد همه حفاظ ها را درهم بكوبيم» (LetusbreakalltheShielgs) شرايط رقت بار و خشم توده هاى مردم فرانسه پيش از انقلاب به خوبى بيان مى شود. قطعه «فرانسه در اغتشاش» به واقعه غم انگيز قتل عام پروتستان ها مى پردازد. با تصرف زندان باستيل اميدها براى تغيير وضعيت موجود افزايش مى يابد. واقعيت انقلاب خود را به پادشاه فرانسه نشان مى دهد. رنج ها و به همان نسبت نافرمانى هاى مردم مدام افزايش يافته تا در نهايت با صداى انفجارى مهيب به انقلاب ختم شود. تم به كار رفته در اورتور اپرا اكنون گسترش يافته به تم انقلاب بدل مى شود. تيك تاك ساعت و صداى افروختن كبريت براى روشن كردن شمع ما را به يكى از آرياهاى تاثيرگذار اپرا مى برد: لويى شانزدهم پادشاه مخلوع فرانسه در حالى كه باران بر پنجره سلولش مى بارد با حسرت دربار عموزاده اش «شارل» را در اسپانيا تجسم كرده و برايش نامه مى نويسد: «عموزاده عزيزم، بوربون اسپانيا». در قطعات «كشتى انقلاب تماماً روى درياست» و «نيلگون، به سوى جزيره ها، خلاف جهت باد» انقلاب به كشتى عظيمى تشبيه مى شود كه جزاير پراكنده را به يكديگر مى پيوندد تا سرزمينى واحد و متحد بسازد. با حمايت كليساى كاتوليك رم از سلطنت تهديدها براى انقلابيون افزايش مى يابد. تهديد «دوك برونسويك» انقلابيون را خشمگين تر مى كند. آنها با مارش نظامى نبض خيابان ها را به دست دارند و حتى در برابر جوخه هاى آتش از عدالتخواهى باز نمى ايستند. قطعه «رگبارى كه پژواكش هرگز بازنايستاد» قطعه اى بسيار غم انگيز است اما صداى پرندگان در آن نويد آزادى مى دهد. در قطعه «زنده باد كمون پاريس» آرمان هاى انقلاب فرانسه در اين جمله خلاصه مى شود: «هركسى كه خورشيد بر او بتابد قادر است نظام حاكم بر جهان را تغيير دهد». شوراى ملى پس از براندازى سلطنت، لويى شانزدهم را به مرگ محكوم مى كند. يك صحنه تكان دهنده اعدام با گيوتين. در قطعه «اعدام لويى: بدرود لويى براى تو ديگر همه چيز به پايان رسيد» نوعى لذت پنهانى يا اشتياق غيرعمدى در لويى نسبت به اعدام و حق شناسى طنزآميز نسبت به انقلابيونى كه او را دستگير كرده اند حس مى شود. حق شناسى از اين كه داستانش را به پايان رسانيدند! حالا نوبت مارى آنتوانت است. از احساسات او نيز راجع به مرگ، زندگى و فرزندانش توسط نامه اى كه پيش از اعدام به خواهرش نوشته و واترز آن را به گونه اى مرثيه وار باز سروده متاثر مى شويم. پس از مرگ مارى آنتوانت- «... بدرود خواهر عزيز و دلبندم» - انقلابيون طى زمانى اندك ماهيت پليد گيوتين و حمام خون را كه هميشه از آن رنج مى بردند و عمرى بر عليه اش مبارزه كرده بودند به همراه تحقق آرمان برابرى فقير و غنى و خرد و كلان در برابر قانون، به جهانيان نشان دادند و حاصل قدرت، شجاعت و آرمانخواهى و اميد خويش به فردايى بهتر را پيش روى تاريخ گذاردند!
• تحليل هنرى
گوش دادن به يك اپرا، همچون گوش دادن به صداى يك تئاتر بدون نگاه كردن به صحنه، تماشاى يك فيلم بدون صدا و خلاصه همچون مطالعه كتابى است كه محكوم باشى تنها نيمى از آن را بخوانى. در تمام اين موارد، داورى درباره يك اثر خنده دار مى نمايد ليك اگر اثرى در همين محدوده قابليت برانگيختن گفتمان داشته باشد؛ مى انديشم كه بايد راجع به آن نوشت و اثر واترز را واجد اين قابليت مى دانم. نخست آن كه اولين بارى نيست كه كسى خواسته بر مبناى حوادث واقعه مهمى چون انقلاب فرانسه اثرى خلق كند. در حوزه موسيقى و به طور اخص اپرا اين اتفاق لااقل دوبار افتاده است: اپراى «مرگ دانتون» اثر آهنگساز معاصر اتريشى «گوتفريد فون اينم» (۱۹۹۶ _ ۱۹۱۸) و اپراى «گفت وگوهاى كارمِليت» اثر «فرانسيس پولنك». در ثانى اولين بارى هم نيست كه يك ستاره موسيقى راك اثرى كلاسيك يا متقابلاً يك چهره موسيقى كلاسيك اثرى راك نوشته و اجرا مى كند. «سرپل مك كارتنى» از بنيانگذاران و اعضاى گروه «بيتلز» تعداد زيادى قطعات كلاسيك كرال و اركسترال كوتاه و بلند نوشته و اجرا كرده است. «فرانك زاپا» آثارى كلاسيك تحت تاثير «ادگار وارز » نوشته است. «استيوارت كپلند» اپرايى دارد به نام «خون مقدس و هلال ماه». «بيلى جوئل» صاحب قطعاتى كلاسيك براى پيانو است و «الويس كاستلو» نيز يك اپراى كلاسيك در كارنامه خود دارد. از كلاسيك ها «فيليپ گلاس» يك آلبوم راك به نام «Songs of Ligiuid Days» ضبط و منتشر كرده است. «گوين برايرز» آثارى با رنگ صوتى راك دارد از جمله«After The Requiem» برجسته ترين كمپوزر معاصر انگلستان «آندره لويد وبر» اثرى دارد به نام «وارياسيون هاى راك روى تمى از پاگانى نى». «اركى سون تور» در مجموعه قديمى و معروف خود «Architectonics» اثر راك معروفى دارد به نام «دوئت براى گيتار الكتريك و پيانو». هرچند «سا ئيرا» نسبت به آثارى كه برشمرديم جز اين كه «واترز» را در زمره آن دسته از موسيقيدانان راك كه مصنف موسيقى كلاسيك نيز هستند قرار مى دهد؛ هيچ برترى ويژه اى به لحاظ هنرى ندارد اما به لحاظ تجارى موفقيتى خارق العاده محسوب مى شود. موفقيتى كه تاكنون كسب نشده بود. حتى آلبوم هاى كلاسيك قوى ترين و پرطرفدارترين رقيب هموطن وى «سرپل مك كارتنى» نيز - «اُراتوريوى ليورپول»، «توفان دائمى» وWorking Classical» - هر سه به لحاظ تجارى با شكست مواجه شده اند و بنابراين از انجام نخستين و مهم ترين رسالت هنرى خويش كه همانا وادار كردن توده هواداران سطحى راك به برخوردى انديشمندانه تر با مقوله موسيقى به طوركلى است بازمانده اند. «واترز» به انجام اين رسالت نائل آمده است همانگونه كه هموطن معاصر ديگرش «آندره لويد وبر» توانست آكادميسين هاى كلاسيك و مدرن- كلاسيك را به برخوردى جدى تر و هوشمندانه تر با موسيقى راك وادارد. ايده تلفيق موسيقى راك و موسيقى كلاسيك و حتى خلق كمپوزيسيون كلاسيك - البته با گرايش مدرن _ در بسيارى از آثار «واترز»، چه آثار انفرادى و چه آثارى كه براى «پينك فلويد» نوشته، به گونه اى برجسته به اجرا درآمده است. بسيارى از قطعات آلبوم «موسيقى بدن» ، دو سمفونى «مادر قلب اتمى» در آلبومى به همين نام و در آلبوم «اوماگوما» و بسيارى از كمپوزيسيون هاى موجود در آلبوم هاى «نيمه تاريك ماه»، «ديوار»، «ضربت نهايى»، و « سرگرم تا حد مرگ» مويد اين مدعا هستند. تجربه نوشتن اپرا توسط «واترز» حتى به نوعى تكرارى به نظر مى رسد. تمام ويژگى هاى شكلى ژانر اپرا از جمله تئاترى بودن، روايت گونگى، فرازهاى دراماتيك، حلقه هاى به هم پيوسته ترانه ها و موسيقى تماتيك به گونه اى كامل و فكر شده در آلبوم معروف «ديوار» به كار رفته است. وجه مشخصه «سا ئيرا» اما در فقدان كامل عناصر سازى و رنگ صوتى راك، اركستراسيون رمانتيك و در يك كلام «قرن نوزدهمى بودن» آن است. هرچند تاثيرات آشكارى از برخى آهنگسازان معاصر همچون «سرگئى پروكفيف» (خصوصاً جنگ روى يخ در الكساندر نوسكى)، «كارل اُرف» (استفاده از «كرشندوهاى بى امان» كه با فرود پياپى و بى امان گيوتين ها در سا ئيرا همراه است) و حتى «لويد وبر» در آن ديده مى شود اما بيشترين تاثير را «واترز» هنگام نوشتن «سا ئيرا» از «برامس» (در نوع صدادهى كر و اركستر)، «بتهوون» (پاساژهاى تداعى كننده اپرا Egmont) و بالاخص «پوچينى» (اپرا Tosca) گرفته است. «واترز» بارها در مصاحبه هاى خود به اين كه همواره به گونه اى شگرف تحت تاثير «پوچينى» بوده اشاره كرده است.) تاثيرات آشكار ديگرى از «وردى»، «مالر» و «دونيزتى» نيز به وضوح در «سا ئيرا» ديده مى شود از اين رو منتقدى جهانى «سا ئيرا» را همچون ساير آثار كلاسيكى كه توسط موسيقيدانان راك تاكنون خلق شده «به طرز بيمارگونه اى محافظه كارانه، التقاطى و تقليدى و بسان فيلى عظيم الجثه كه با دو بال كوچك كاغذى قصد پرواز دارد» دانسته است. (La Repubblica) منتقدى ديگر «آقاى واترز» را _ مجدداً چونان ساير همتايان راك خود كه به موسيقى كلاسيك روى مى آورند- «با لباس قديمى و كلاه گيس پشت ميز خود در حال نوشتن اپرايى با قلم- پر (Quill) » تصور كرده است! (NyTimes) اما موسيقى «سا ئيرا» سواى ارزش هاى تاريخى خاصى كه برشمرديم و علاوه بر اين كه از عهده پيوند ارگانيك با جنبه هاى مختلف دراماتيك متن ادبى- نمايشى عظيمى كه در خدمت آن است به خوبى برآمده؛ به نظر راقم اين سطور همچون ديگر آثار «واترز» اثرى است سهل و ممتنع و به همان نسبت باشكوه با اركستراسيونى استادانه كه اجراى كوبنده و تاثيرگذار اركستر سينفونيتاى رم به همراه سوليست هاى اپرا زير دست هاى توانمند «ريك ونتوُرث» بر ارزش هاى آن افزوده است. زمانى كه «آندره لويد وبر» آهنگساز معاصر انگليسى به تصنيف آثارى در موسيقى راك روى آورد، «واترز» در ترانه «معجزه» از آلبوم «تا حد مرگ سرگرم» اين گونه به استقبال او شتافت:
«يك ترسو در پناهگاه ما
دست هايمان - براى نشنيدن - روى گوش هايمان است
سال ها و سال ها...
آثار «لويد وبر» اجرا مى شوند و ما عذاب مى كشيم
روزى زمين لرزه سالن تئاتر را به لرزه درمى آورد
موسيقى اما ادامه مى يابد
درِ كلاويه هاى پيانو فرو مى افتد
و انگشت هاى لعنتى اش را مى شكند
اين معجزه است!»
حالا «لويد وبر» مى تواند آماده شود تا با عباراتى مشابه به استقبال «واترز» بشتابد!

شاهين كوهسارى

/sharghnewspaper.com


 
comment نظرات ()