Crossroads: Rock & Blues in IRAN + Everything

موسیقی راک و بلوز در ایران و جهان + همه چیز

گفتگو با اریک کلایپتون
نویسنده : یاشار - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳۸٩
 

اریک کلاپتون گیتاریست افسانه‌ای گروه کرم و درک، پس از سی سال درگیری با اعتیاد و الکل توانست خود را از مسائل حاشیه‌ای جدا کند و به سوی اقبال خود برود این اولین بار است که اریک می‌خواهد و می‌تواند درباره آن روزها صحبت کند. همه ما می‌دانیم که اریک کلاپتون چه کسی بود؟

پایان من بود، حقیقتاً تصمیم به خودکشی گرفته بودم من هر روز با خودم می‌گفتم: فردایی برای من وجود ندارد نمی‌توانم بیش از این به این زندگی ادامه دهم، بیش از حد می‌نوشیدم و قادر به توقف آن نبودم به خط سیاهی می‌ماندم که هر روز باریکتر می‌شد هر شب به این فکر می‌کردم که فردا خود را خلاص کنم اما شما می‌دانید که آن فردا هرگز فرا نرسید. آن زمان داشتن تحصیلات عالیه آرزوی اکثر مردم بود، من همه این‌ها را داشتم زن خوب، خانه، ماشین، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را از دست دادم. فقط می‌خواستم بمیرم.

اریک کلاپتون 52 ساله یکی از بازماندگان بزرگ سبک راک است چطور شد که اعتیاد و الکل تو و موسیقی تو را خراب کرد آیا این درست است که می‌گویند اکثر موزیسین‌های موفق، به چیزی اعتیاد پیدا می‌کنند؟

نه نمی‌شود چنین مطلق صحبت کرد در مورد خود من، هیچ راهی وجود نداشت هر کسی روحیات خاص خود را دارد بسیاری از آن‌هایی را که می‌شناسم مجبورند حقیقت را پنهان کنند.

آیا فکر نمی‌کنید که وقتتان را تلف کرده‌اید؟

بله وقتم را تلف کردم اولین حسی که اعتیاد به انسان می‌دهد احساس پوچی است اینکه شما هیچ سودی ندارید و از همه مهم‌تر اینکه شما لحظاتی را از دست می‌دهید که باید با لذت و خرسندی سپری می‌شد من این را تجربه کردم.

اریک افسانه‌ای ،30 سال قبل از اینجا (لندن)، شروع کرد؟

بله من در سال 1960 به اینجا آمدم اوایل سال 60 با مشقات فراوان، آه....

شما از استرالیایی‌ها دلگیر نیستید بخاطر روزهای سختی که آن‌جا داشتید؟

ما روزهای خوب هم داشتیم، من فکر می‌کنم آنها مردم بزرگی هستند، ما دوستانی داشتیم که ترانه‌های خوبی سرودند.

وقتی در دهه هفتاد اریک کلاپتون معتاد شد او را از استرالیا دیپورت کردند فکر نمی‌کنی این بدترین توری بود که برگزار کردی؟

خوب می‌شود گفت یک رسوایی تمام عیار بود برای اینکه من به شدت آلوده شده ‌بودم خودتان که می‌دونید الکل با آدم چکار می‌کند. برخورد بدی بود. من بسیار خودخواه و متکبر بودم فکرش را بکنید شما آنجا روبروی من نشسته‌اید و من به خودم اجازه می‌دهم که هر رفتار زشتی را انجام دهم.

پس از آن شب وحشتناک که پتی بوید (همسر قبلی اریک) ربوده شد، جورج هریسون و پتی بوید با هم ازدواج کردند اما اریک کلاپتون هنوز تنها است. وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم شما را نگران می‌بینیم نگرانی برای چه؟ شاید به خاطر از دست دادن عشقتان؟

بله، آه بله، وقتی برمی‌گردم و به یاد می‌آورم می‌بینم آن مبارزه نمی‌توانست تا ابد ادامه یابد شبیه یک جنگ بود.

شما ترانه‌های عاشقانه زیادی سروده‌اید و با زنان بسیاری آشنا شده‌اید اما به نظر می‌رسد بعد از جدایی با همسر قبلی‌تان دیگر به فکر ازدواج نیستید چرا؟

برای این‌ که باور نمی‌کنم که آن‌ها را درست می‌شناسم.

این درست است که اولین و آخرین عشق کلاپتون گیتار است؟

بله، چیزهای زیادی داشته‌ام مکان‌های مختلفی بوده‌ام. مکان‌هایی که با آن‌ها ارتباط برقرار کرده‌ام.

و اما چرا گیتار؟

من ترومپت، ویلون، پیانو و آکاردئون را هم دوست دارم همسایه‌ای داشتیم که آکاردئون می‌زد حقیقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آن‌ها را تماشا کنم.

خدا را شکر که پیش آنها نماندید!!؟

نمی‌دانم شما چه تصوری دارید اما گیتار خیلی ساده است خیلی ساده طراحی شده. البته آن‌ها به من می‌گفتند که من در عرض یک روز می‌توانم آن را یاد بگیرم که بعدها فهمیدم که این طور نیست گیتار ساز بسیار جذابی است.

هنوز هم همان علاقه را به گیتار دارید؟

بله

وقتی در سال 1991 پسرتون کونور را از دست دادید این حادثه در ترانه‌های شما تأثیر گذاشت، وقتی ترانه ‹‹اشک‌هایی در بهشت›› را می‌شنویم احساس شما کاملاً قابل درک است چیزهایی که هرگز گفته نمی‌شوند اما در ترانه شما ما آن‌ها را حس می‌کنیم.

بله اشک‌هایی در بهشت ترانه مورد علاقه من است و سال‌های بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه از مردم دریافت می‌کردم که از اندوه مشترکشان با من نوشته بودند این‌که هیچ راهی برای گریز از مرگ نیست این‌که هیچ یک از ما نمی‌دانیم کی نوبت ما می‌رسد چیزهایی است که هرگز در مدرسه تدریس نمی‌شوند من هیچ‌وقت در مدرسه چیزی نیاموختم که مربوط به روابطم با خانواده‌ام یا جامعه‌ام باشد چیزی راجع به زندگی یا مرگ نیاموختم اما با آن‌ها روبرو شدم. روزی که برای دیدن پسرم رفته‌بودم او آنجا در تابوت خودش خوابیده‌ بودم هیچ آمادگی نداشتم هیچ نیاموخته‌ بودم فکر می‌کنم شبیه یک گناه بود.

و نوشتن کمکتان کرد تا بر این احساس اندوه غلبه کنید؟

نوشتن و نواختن گیتار، اولین و بهترین کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که گیتار را بردارم و بنوازم، موسیقی بسازم و از خودم دور بشوم، موسیقی تنها چیزی بود که بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر کرد لحظاتی که بعد از آن هیچ فردایی نبود، هیچ فردایی.

پدری که پسرش را از دست داده، ساعات تاریکی را پشت سر گذاشته، بر اعتیاد غلبه کرده الکل را کنار گذاشته و به عرصه موسیقی بازگشته است و حالا سفر می‌کند آلبوم منتشر می‌کند و دوباره به روزهای اوج برگشته‌ است. به نظر می‌رسد کار چندان آسانی نیست؟

نمی‌دانم اما یک چیز برایم روشن است دوست دارم سفر کنم سفرهای طولانی، طولانی برای جستجو، برای ادامه دادن.

آیا این جستجو نوعی مکاشفه برای یافتن خودتان نیست این که شما کی هستید؟

حق با شماست همیشه دنبال کسی بوده‌ام که این را به من بگوید.

و سوال آخر این‌که چه چیزی اریک کلاپتون را سرپا نگه می‌دارد؟

دلایل زیادی است همیشه فکر می‌کنم که ممکن بود کس دیگری جای من بود آن وقت خیلی بهتر از من عمل می‌کرد و موفق‌تر بود و یا من جای دیگری بودم و زندگی متفاوتی داشتم اما سر آخر به این نتیجه می‌رسم که این بزرگی خداوند است که به من زندگی اعطا کرده‌است.

 منبع:

http://dominant.ir

سایت Guitar 4 All

وب سایت استرالیایی "60 مینوتس 5 آوریل 1998


 
comment نظرات ()