Crossroads: Rock & Blues in IRAN + Everything

موسیقی راک و بلوز در ایران و جهان + همه چیز

پا به پا با اندوه ها -- درباره اریک کلپتون
نویسنده : یاشار - ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸
 

افشین شحنه تبار - http://honarmandonline.ir

 آیا تا به حال از کسی شنیده اید که یک گیتاریست بتواند با گیتارش هرکاری بکند! مثلا هزاران نفر را سوار گیتارش کند و با آن پرواز کند و به هر جایی که دلش می خواهد ببرد، یکسر به بهشت بروید و یک وقت هم با ناله گیتارش چنان تراژدی برای شما می نویسد که وقتی به خودتان می آیید پهنای صورتتان از اشک خیس باشد. شاید بدون بی اغراق او کسی نیست جز اریک کلپتون اسطوره بزرگ نوازندگی در گیتار. او که خواننده و گیتاریست زبردستی است اکنون بعد از نزدیک به چهل سال کار با جسارت و تلاش بی وقفه طرفدارانش روز بروز بیشتر شده اند.

برای آشنایی از معروفترین آثار منتشر شده او در ایران می‌توان به موسیقی سریال "لبه تاریکی" اشاره کرد. وی در دو آهنگ خود به نام «Layla» و «I am yours» از اشعار نظامی گنجوی الهام گرفته است. اما در این سوى آب ها، شاید ما یک دلیل دیگر هم براى پرداختن به اریک کلاپتون داریم. فروش خوب کتاب ترانه هاى کلاپتون؛ که بار دیگر ترانه قدیمى و محبوب او «اشک هایى در بهشت» را میان مخاطبان جوان و نوجوان علاقه مند به موسیقى، مطرح کرده است. کسى که در این سال ها همیشه در مرکز توجه قرار داشته؛ چه آن هنگام که زندگى خصوصى اش از دست رفت و چه زمانى که مقتدرانه به صحنه برگشت. این سطرها سعى دارد به گوشه هایى از زندگى او بپردازد. کلاپتون در تازه ترین گفت و گویش در استرالیا، سعى فراوانى کرد که گذشته را چنان که باید، مرور کند و در کنار آن از جریان هاى روز عقب نباشد. « آن روزها براى من حکم پایان را داشت. حقیقتاً تصمیم به خودکشى گرفته بودم. من هر روز با خودم مى گفتم: فردایى براى من وجود ندارد. نمى توانم بیش از این به زندگى ادامه دهم، بیش از حد مى نوشیدم و قادر به توقف هم نبودم. شبیه خط سیاهى شده بودم که هر روز باریکتر مى شد. هر شب به این فکر مى کردم که فردا خودم را خلاص مى کنم اما مى دانید که آن فردا هرگز نیامد. آن زمان داشتن تحصیلات آرزوى اکثر مردم بود و من همه چیز داشتم. زن خوب، خانه، ماشین، شغل خوب، شهرت و پول. همه آنها را از دست دادم و فقط مى خواستم بمیرم. اما دلایل زیادى براى بودن و ماندن دارم؛ همیشه فکر مى کنم که ممکن بود شخص دیگرى جاى من بود. آن وقت خیلى بهتر از من عمل مى کرد و موفق تر بود و یا من جاى دیگرى بودم و زندگى متفاوتى داشتم اما سرآخر به این نتیجه مى رسم که این بزرگى خداوند است که به من، زندگى اعطا کرده است.»

 

 


شکوفائی استعداد و پیدایش سبک مخصوص اش با مشکلات افراطی شخصی و تراژدی مانندی همزمان بود. در میان موسیقی عاطفی و زیبای او، وی بدنبال پناهگاه و رهائی از عذاب های حاصل از اعتیاد مصرف الکل و دارو و چندین عشق مرده می گشت که گاهی او را ناخداگاه به حاشیه می برد. اریک پاتریک کلپتون در 30 مارس سال 1945 میلادی در خانه مادر و پدربزرگش در محله گرین در ریپلی انگلستان به دنیا آمد. او پسر پاتریشیا مولی کلپتون و ادوارد فرایر که یک سرباز اهل انگلستان تلقی می شد بود که بعد از جنگ جهانی دوم فرایر نزد همسر خود در کانادا بازگشت. پاتریشیا اریک را تحت حمایت پدر و مادربزرگش رز و جک فلیپ گذاشت ( نام خانوادگی کلپتون از همسر اول رز که سیسل کلپتون بود گرفته شده ) و بعد از آن پاتریشیا به آلمان رفت و در آنجا با یک سرباز کانادائی دیگر بنام فرنک مک دونالد ازدواج کرد. 
او در مورد مشکلات گریبان گیرش می گوید: « در مورد خود من، هیچ راهى وجود نداشت. هر کسى روحیات خاص خود را دارد. بسیارى از آن هایى را که مى شناسم مجبورند حقیقت را پنهان کنند. آیا فکر نمى کنى که وقتت را تلف کردى؟ وقتم تلف شد و بخشى از بهترین سال هاى زندگى ام. اولین حسى که اعتیاد به انسان مى دهد، احساس پوچى است اینکه تو هیچ سودى ندارى و از همه مهم تر اینکه لحظاتى را از دست مى دهى که باید با لذت و خرسندى سپرى مى شد؛ این مسأله را تجربه کردم .»
ریکى -نامى که والدینش او را به آن مى نامیدند- پسرى ساکت و مؤدب و همچنین شاگرد متوسط کلاس بود و استعداد خوبى در هنر داشت. اریک تا مدتى تصور مى کرد که پدربزرگ و مادربزرگش، پدر و مادر او هستند و مادرش پاتریشیا را خواهر و دائیش را برادر بزرگ خود مى پنداشت تا این که در ۹ سالگى این حقیقت را با او در میان گذاشتند اما اریک بعدها هر وقت که مادرش را مى دید، همچنان وانمود مى کرد که خواهرش است. اولین حضورش در یک برنامه هنرى در نوجوانى و در یکى از برنامه هاى تلویزیونى بود که توسط جرى لوئیس هنرپیشه معروف آمریکایى اجرا مى شد. او به عنوان یکى از عوامل پشت صحنه حضور داشت و از نزدیک در جریان صداگذارى کار بود و همین حضور اندک، باعث شد تا اریک نسبت به موسیقى بلوز که مختص سیاهان آمریکایى بود علاقه پیدا کند. این علاقه باعث شد که به نواختن گیتار مشغول شود. اریک مشغول تحصیل در رشته طراحى جامدات در دانشکده هنر دانشگاه کینگ استون بود اما این رشته را نیمه تمام رها کرد تا به سراغ موسیقى برود. وی در دانشگاه کینگستون در رشته هنر به تحصیل پرداخت اما مشغله فکری او در رابطه با موسیقی و عشق به آن باعث شد که او بدلیل نواختن گیتار در سر کلاس درس اخراج شود.
اریک کلپتون به عنوان یک کارگر ساده مشغول به کار شد و بیشتر زمان خود را صرف نواختن گیتار الکتریک میکرد او پدر بزرگ و مادر بزرگ خود را قانع کرد که برایش یک گیتار بخرند. او به عضویت یکى از گروه هاى موسیقى بلوز درآمد این گروه شامل روسترس، جیسى جونز و روز یکى از اعضاى برجسته یلو برد بود. اعضاى این گروه موزیسین هاى موفق دهه شصت انگلیس را تربیت کردند: اریک کلاپتون، جیمى پیچ و جف بک. کلاپتون در این گروه (درک) پله هاى ترقى را یکى یکى طى کرد. او بقدرى در نواختن گیتار مهارت پیدا کرده بود که در اغلب اجراهاى زنده سیم هاى گیتار را بر اثر قدرت انگشتانش پاره مى کرد. در سال ۱۹۶۵ کلاپتون توسط این گروه، دو آلبوم با نام هاى پنجمین زندگى یلوبرد و براى عشق تو منتشر کرد اما بلافاصله آنها را ترک کرد. چرا که معتقد بود اعضاى گروه از مسیر اصلى خود منحرف شده و به طرف بازار رفته اند. آن روزها کلپتون بدلیل تعمیر گیتار خود بر روی صحنه در زمانیکه مردم در حال دست زدن بودند محبوبیت قابل توجهی پیدا کرد و به او لقب دست آهسته ! را دادند.

 «شاید اولین و آخرین عشق من گیتار است چیزهاى زیادى داشته ام و مکان هاى مختلفى بوده ام. مکان هایى که با آن ها ارتباط برقرار کرده ام. من ترومپت، ویولون، پیانو و آکاردئون را هم دوست دارم. همسایه اى داشتیم که آکاردئون مى زد. حقیقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آن ها را تماشا کنم. خدا را شکر که پیش آنها نماندم! نمى دانم شما چه تصورى دارید اما گیتار خیلى ساده است. خیلى ساده طراحى شده. البته آن ها به من مى گفتند که من در عرض یک روز مى توانم آن را یاد بگیرم که بعدها فهمیدم که این طور نیست. گیتار ساز بسیار جذابى است.» 
اریک سپس به جان مایرس پیوست. کسى که با سبک و سیاق موسیقى بلوز آشنا بود و حساسیت خاصى روى آن داشت. حاصل این همکارى آلبومى بود که پس از انتشار، استقبال فراوانى از آن شد و در جدول بهترین هاى انگلستان تا رده ششم صعود کرد. در سال ۱۹۶۶ اریک با همکارى جک بروس، ویلون زن و جنفیر باکر طبل زن، گروهى به نام «کرم» را تشکیل داد که انقلابى در سبک موسیقى بلوز به وجود آورد. این گروه در بین مردم طرفداران زیادى پیدا کرد و از رده گروه هاى مشهور راک در دهه ۶۰ قرار گرفت. این گروه با انتشار سه آلبوم به موفقیت رسید و تورهاى بزرگى در سراسر دنیا برگزار کرد و به شهرتى جهانى دست یافت. آنها از نظر امتیاز خود را تا نزدیکى گروه هاى موفقى مثل رولینگ استون و گروه بیتل ها رساندند. حالا کلاپتون در بین طرفدارانش جایگاه ویژه اى پیدا کرد. اما این موفقیت مدت زیادى طول نکشید که گروه دچار مشکلات اساسى شد. این سه نفر "خود خواه" که با هم ناسازگارهم بودند حالا معتاد هم بودند. کار آنها بالا گرفت، تا آنجا که مجبور به جدایی شدند و کار به یک تور خداحافظی در سال 1968 و بدنبال آن آلبوم «رهائی» در سال 1969 کشید.
او می گوید :«اوایل سال ۶۰ با مشقات فراوان به استرالیا آمدم. روزهاى خوبی هم بود. فکر مى کنم استرالیایى ها مردم بزرگى هستند، ما دوستانى داشتیم و ترانه هاى خوبى سرودیم. وقتى در دهه هفتاد اریک کلاپتون معتاد شد، من را از استرالیا دیپورت کردند مى شود گفت یک رسوایى تمام عیار بود. براى اینکه من به شدت آلوده شده بودم. خودتان که مى دانید اعتیاد با آدم چکار مى کند. برخورد بدى بود. من بسیار خودخواه و متکبر بودم؛ فکرش را بکن. تو آن جا روبروى من نشسته اى و من به خودم اجازه مى دهم که هر رفتار زشتى را انجام دهم.»
آلبوم دیگر او در سال 1970 حاصل اولین تجربه تکنوازی کلپتون باعث شد 3 نفر موسیقیدان و نوازنده دیگر به او بپیوندند و یک پاپ جدید با ایده اریک تشکیل شود و درام کلپتون با نام "بعد از نیمه شب" را بوجود آورند. اریک که حالا به دلیل مشکلات و مسائل خانوادگی دچار اعتیاد شدید و بیماری شده بود توانست به کمک دوستانش به زندگی دوباره باز گردد و با اثری از توندس بنام "من به کلانتر شلیک کردم" به صحنه موسیقی بازگشت. هر چند که این مدت کوتاهی بیشتر به طول نینجامید. پدرى که پسرش را از دست داده، ساعات تاریکى را پشت سر گذاشته، بر اعتیاد غلبه کرده، الکل را کنار گذاشته و به عرصه موسیقى بازگشته است و حالا سفر مى کند، آلبوم منتشر مى کند و دوباره به روزهاى اوج می گردد. او می گوید: « نمى دانم اما یک چیز برایم روشن است دوست دارم سفر کنم. سفرهاى طولانى، طولانى براى جست وجو، براى ادامه دادن.»
اریک کلپتون با همه زندگی پر فراز و نسیبش برای خودش چهره ای در زمینه راک بود. در سال ۱۹۷۰ دو آلبوم دیگر به نام هاى «بعد از نیمه شب» و «لیلا» را منتشر کرد. آلبوم لیلا ملهم از یک رابطه عاطفى مابین پتى هریسون، کلاپتون و جرج هریسون بود. پتى و کلاپتون در سال ۱۹۷۹ باهم ازدواج کردند و در سال ۱۹۸۸ طلاق گرفتند. در چنین مقطعى بود که مشکلات شخصى و فشارهاى حرفه اى باعث آلوده شدن اریک به مواد مخدر شد. در دهه ۷۰ اریک از انظار عمومى دور و کاملاً به حاشیه رانده شد. او خیلى سعى کرد تا بر اعتیادش غلبه کند. در سال ۱۹۸۰ پس از انتشار آلبوم جدیدش وقتى مى خواست بازگشتش را به عالم موسیقى جشن بگیرد، دوباره در گرداب الکل فرو رفت؛ او دوباره به نوشیدن روى آورد و آنقدر در این کار زیاده روى کرد تا اینکه کارش به بیمارستان رسید و مدتى بسترى شد. پس از ترخیص از بیمارستان، اریک تصمیم گرفت بر مشکلاتش غلبه کند او به عرصه موسیقى بازگشت و آثار خوبى از خود به جاى گذاشت که از آن جمله مى توان به آلبوم «بلیط بعدى» ،۱۹۸۱ «پول ها و سیگارها» ،۱۹۸۳ «وراى خورشید» ،۱۹۸۵ «آگوست»۱۹۸۶ و «کارگر»،۱۹۸۹ اشاره کرد. بسیارى معتقدند که اریک کلاپتون پس از رهایى از اعتیاد هرگز به اوج خود نرسیده است اما به هرحال موفق شد در سال ۱۹۸۸ جایزه گرمى را به خاطر بهترین آلبوم سال به دست آورد. اما انگار دردسرها او را رها نمی کردند و دوباره در اواخر دهه 1990 سرنوشت او دچار تغییر شد، سه تن از دوستان نزدیکش به نام هاى استیو راى واقان، کالین اسمیت و نایجل بران بر اثر سقوط هلیکوپتر کشته شدند و چند ماه بعد از این حادثه، پسر چهار ساله اش کونور بر اثر سقوط از یک ساختمان کشته شد. 
اریک براى تحمل این درد، رو به نوشتن آورد و این غم رابا نوشتن ترانه ایی درباره پسرش در سال 1992 با نام ( Tear of Heaven ) "اشک هایی در بهشت" فریاد زد و در آن سال جایزه گرمى را به خاطر این آلبوم و ترانه دریافت کرد: « اشک هایى در بهشت ترانه مورد علاقه ام است و در تمام سال هاى بعد هم خواهد بود. من هر روز حدود ۱۵۰ نامه از مردم دریافت مى کردم که از اندوه مشترکشان با من نوشته بودند. این که هیچ راهى براى گریز از مرگ نیست و این که هیچ یک از ما نمى دانیم کى نوبت ما مى رسد. چیزهایى هست که هرگز در مدرسه تدریس نمى شوند من هیچ وقت در مدرسه چیزى نیاموختم که مربوط به روابطم با خانواده یا جامعه ام باشد؛ چیزى راجع به زندگى یا مرگ نیاموختم اما با آن ها روبرو شدم. روزى که براى دیدن پسرم رفته بودم او آنجا در تابوت خودش خوابیده بود. هیچ آمادگى نداشتم و هیچ نیاموخته بودم. نوشتن و نواختن گیتار؛ اولین و بهترین کارى که مى توانستم انجام دهم این بود که گیتار را بردارم و بنوازم، موسیقى بسازم و از خودم دور شوم، موسیقى چیزى بود که بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر کرد. لحظاتى که هیچ فردایى نداشت، هیچ فردایى. »
اریک در سال ۱۹۹۴ دوباره به گیتار روى آورد و خیلى زود خود را به سطح استاندارد جهانى رساند. در مدت زمان کمى او دوباره طرفداران خود را گرد آورد و در سال ۱۹۹۷ جایزه بهترین مرد پاپ جهان را براى آلبوم «دنیا را عوض مى کنیم» دریافت کرد. او اکنون پس از این سالهای پر مخاطره هم اکنون در سن 61 سالگی با وقار و استوار همچون همیشه بر قله نوازندگی سبک بلوز در گیتار ایستاده است. مجله رولینگ استون در سال ۲۰۰۳ و در رده‌بندی ۱۰۰ گیتاریست برتر تمامی دوران، اریک کلپتن را در رتبه چهارم قرار داد. اریک کلاپتون حالا دوباره بازگشته است؛ از یک سو نامش با انتقادهاى تند و تیز از دولت ایالات متحده در برنامه معروف گفت و گوى زنده لرى کینگ به دلیل عدم امدادرسانى به موقع به حادثه دیدگان طوفان کاترینا بر سر زبان ها افتاد و از سوى دیگر، اجرای چند کنسرت به نفع آسیب دیدگان دیدگان این حادثه دوباره او را در بین مردم و اهالی موسیقی و هنر زنده کرده است. او در جواب به این سوال مجری که کنسرت تازه اش چه چیزى براى حادثه دیدگان توفان کاترینا خواهد داشت گفته بود: مسأله آنها پول نیست. دولت هرچقدر هم که دیر به فکر افتاده باشد پول کافى براى برطرف کردن مشکلات را دارد اما مى خواهم آنها بدانند که کسانى به فکر آنها هستند و از ته قلب با آنها همدردى مى کنند. دولت نباید خودش را بابت دیرکردش در پرداختن به این موضوع ببخشد. این چیزى است که مى خواهم به آنها هم یادآورى کنم. کلاپتون در قصر باکینگهام وهنگام گرفتن نشان افتخار امپراتورى گفت : «حقیقتاً به این جایزه احتیاج داشتم. اگر سال ها قبل مرا به این نشان مفتخر مى کردند از گرفتنش سرباز مى زدم چون فکر مى کردم نشان هایى از این دست روح مرا رام مى کند اما حالا با افتخار این نشان را مى گیرم.»

http://honarmandonline.ir


 
comment نظرات ()