Crossroads: Rock & Blues in IRAN + Everything

موسیقی راک و بلوز در ایران و جهان + همه چیز

من = آدم دقیقه 93 - مسابقه گیتار جز و بلوز2
نویسنده : یاشار - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آبان ۱۳۸٧
 

 

اعلامیه  اولین مسابقه کشوری گیتار جز و بلوز اواخر تیر اعلام شد. من حدود 3 ماه وقت داشتم. ولی به دلیل تنبلی 2 ماه را هیچ آهنگی نساختم و هیچ سولویی برای مراسم تمرین نکردم. البته در ذهن خود برنامه ریزی میکردم که چه نوع آهنگی کار کنم و چه تکنیکهایی را به کار ببرم. در ماه مهر که به تاریخ مسابقه نزدیک میشد با پی گیریهایی که انجام دادم متوجه شدم اسپانسر برنامه، جا خالی کرده و احتمال زیاد برنامه اجرا نخواهد شد. برای همین دیگه تمرین برای مسابقه را گذاشتم کنار.

27 مهر، حدود ساعت 5 بعد از ظهر، آقای میرهادی به من زنگ زد که مسابقه پس فردا برگزار میشه و با در نظر گرفتن نبود جایزه اعلام شده، من شرکت خواهم کرد یا نه؟ که من اعلام آمادگی کردم. بعد از قطع تلفن حسابی حول شده بودم. به خودم فحش میدادم که چرا 3 ماه تمرین نکردم و 2 روز بیشتر وقت نداشتم. اصطلاح "دقیقه نودی" دیگر برای من صدق نمیکرد. من "دقیقه نود و سه ای" هستم. خیلی از دست خودم عصبانی بودم. ولی عصبانیت کارم را درست نمیکرد.

دیگر وقت برای تمرین با دوستان نبود. قبلا با دوستانم امیر طلایی، بیسیست و حمید خانلو، گیتاریست، صحبت کرده بودم منتها برای تمرین جدی دور هم جمع نشده بودیم.

شروع کرده به ساخت درام برای اجرا. تا شب شنبه مشغول بودم که دیدم وقت دارد از دست میرود. یک "میدی" از قبل داشتم که درامز " 12 بار بلوز" را آماده داشت. اتفاقا خیلی زیبا هم بود. همان را انتخاب کردم و اندک تغییراتی بهش دادم و گیتار ریتم را رویش ضبط کردم. همین کارها تا ظهر یکشنبه طول کشید. مدتی هم بود تمرین مداوم نداشتم. نوازنده ها میدانند این جور مواقع چه بلایی سر آدم میاد. سر انگشتان به دلیل عادت نداشتن به تمرین زیاد، قرمز میشود. از خودم حسابی نا امید شده بودم. ولی باز نذاشتم نا امیدی غلبه کنه. هی تمرین میکردم تا بتوانم ملودیی زیبا به دست بیاورم. بالاخره توانستم. مدتی هم بود به فکر استفاده از "اسلاید" (تکنیکی در نوازندگی گیتار) افتاده بودم. همین باعث شد که تصمیم بگیرم که قسمت آخر آهنگ را با اسلاید بزنم.

خیلی خوب شده بود. منتها زمانم برای تسلط روی نواختن دقیق ملودی ها خیلی کم بود ولی چاره ای نبود. همیشه یکی دو جای آهنگ بود که بداهه میزدم و هیچ وقت مثل قبلش نمیشد. با این اوصاف بود که راهی مراسم شدم. دوستانم هم، آقای طلایی و خانلو برای همراهی من آمده بودند و مرا دلداری میدادند که بیخیال، خوب خواهی زد. میترسیدم که خراب کنم. جایزه اصلا برام مهم نبود.

نوبت من، اجرای هفتم بود. من فایل سازهای همراه را به اتاق فرمان داده بودم تا پخش کنند. منتها یا صدایش خیلی کم میشد و تا زیاد میکردند وسط آهنگ بود. یکی دو بار شروع به نواختن کردم ولی به دلیل عدم شنیدن ریتم، موفق به زدن نشدم. با نا امیدی از صحنه پایین آمدم. حضار خیلی لطف داشتند که من را بارها تشویق کردند تا دلسرد نشم. در اتاق فرمان تصمیم گرفتند یک فیش مخصوص بهم بدهند تا خودم از روی صحنه کنترل آهنگ را داشته باشم. در این فاصله یک گروه از مشهد داشت اجرا میکرد. بعد از آنها رفتم روی صحنه و این بار توانستم بدون دردسر اجرا بکنم.

بعد از این ماجرا تصمیم گرفتم دیگه آدم دقیقه 93 نباشم. حداگثر  دقیقه 15.


 
comment نظرات ()