
گری مور هم رفت. گری موری که با still got the blues دنیای موسیقی را تکان داد. این نوازنده بزرگ که از Blues تا Hard Rock را با احساس و مهارت بالا می ساخت و می نواخت دیروز، ۶ فوریه ۲۰۱۱ در هتلی در اسپانیا، در تعطیلاتش، فوت کرد.
Gary Moore هرچند از این دنیا رفته ولی با آثار بی مانند و زیبایی که از خود بجای گذاشته همیشه در دلهای عاشقان موسیقی زنده خواهد بود.
از آثار زیبای ایشان می توان به Empty Rooms ، Parisienne Walkways، One Day، Story Of The Blues، Midnight Blues، Blues For Narada، Walking By Myself و Prophet اشاره کرد.
بیوگرافی از Wikipedia:
گری مور (به انگلیسی: Gary Moore) زادهٔ۴ آوریل ۱۹۵۲ و مرگ به تاریخ ۶ فوریه ۲۰۱۱ آهنگساز، گیتاریست و خواننده نامدار اهل ایرلند شمالی و پیشرو سبک بلوز راک در جهان بود.
گری مور از ۸ سالگی نواختن گیتار کلاسیک را آغاز کرد و اولین ساز حرفهایاش را در ۱۴ سالگی خریداری کرد. اولین آلبوماش با نام خرد کردن سنگ را در سال ۱۹۷۳ منتشر کرد و بهغیر از آلبومهای شخصیاش سابقه همکاری با اسکیدرو، تین لیزی، کالاسیمII، بیبی کینگ و گرگ لیک را در کارنامهاش دارد.
گری مور بیشتر اوقات از یک گیبسون لس پال ۱۹۵۹ استفاده میکند. این گیتار قبلا متعلق به پیتر گرین نوازنده سرشناس سبک بلوز و عضو پیشین فلیتوود مک بوده است. گری مور در سال ۱۹۹۵ آلبومی را منتشر کرد که در ستایش از پیتر گرین نام بلوز برای گرینی را بر آن نهاد.
ساز معروف دیگر او یک فندر استراتوکستر ۱۹۶۲ است. در پارهای اوقات از گیتارهای جکسون، هریتیج، آیبانز(کلاسیک)، همر و چارول نیز بهره گرفته است. آمپلیفایرهای مارشال، فندر، سولدانو و یونیتافکتهای رولند، باس، آیبانز، گاونِر و مارشال از دیگر تجهیزات موسیقی او هستند.
گری مور در 6 فوریه 2011 در هتلی در اسپانیا در سن 58 سالگی ساعاتی پس از صبح در گذشت.
روحش شاد...
نظرات ()
The Beatles, Pink Floyd, Deep Purple, Queen, ZZ Top, Led Zeppelin, AC/DC, Elvis Presley, Mark Knopfler, Eric Clapton, Bob Dylan, The Eagles, ، کوروش یغمایی، فرهاد، فریدون فروغی، .... این ها، نامهایی آشنا برای خیلی ها هستند. دوران طلایی بیشتر این گروه ها و هنرمندان، بیست سال پیش تمام شده ولی همچنان آهنگ هایشان را دوست داریم. آلبوم های این هنرمندان در دوران های مختلف فروش معمول خود را داشته و همیشه طرفداران خود را دارند.
آلبوم های بیتلز و الویس را نمی توان یک مدت گوش کرد و گذاشت کنار. بعد از مدتی دوباره و چندین باره به سراغشان خواهید رفت. آلبومهای پینک فلوید همچنان طرفداران زیادی دارد، مخصوصا دیوار، پرفروش ترین آلبوم دهه هفتاد. آهنگ Stairway to Heaven از لدزپلین همیشه در رده بندی آهنگ های راک جزو اولین آهنگ هاست. سولو های (تک نوازی) آهنگ های دیپ پرپل همیشه جزو بهترین سولو ها طبقه بندی می شوند. آهنگهای کوروش یغمایی جزو منتخب های پروگرسیو راک هستند و هزاران مثال دیگر می توان آورد. خیلی از هنرمندان دیگر هستند که به معروفی بقیه نیستند ولی شده که برای شما هیچ وقت کهنه نشده اند.
این نوع آهنگ ها معمولا جزو شاخه های Blues, Jazz و Rock و حتی Metal اند. آهنگ های Classic هم که جای خود دارد و هیچ وقت کهنه نمی شوند. کمتر می شود که یک موسیقی Pop ماندگار شود. معمولا حداکثر یک سال فروش می کند و بعد از آن به ورطه فراموشی سپرده می شوند.
موسیقی های ماندگار چه خاصیتی دارند که ماندگارشان می کند؟ آیا سازندگان و نوازندگان آنها، می دانستند که هنرشان ماندگار است؟
نظرات شما دوستان در پست بعدی قرار خواهند گرفت.
نظرات ()سلام دوستان
از وقتی وبلاگم Yashar430 فیلتر شد، حال و هوای پست کردن نداشتم .... آدرس وبلاگم را تغییر دادم و الان حس پست زدنم برگشته
نظرات ()
اریک کلاپتون گیتاریست افسانهای گروه کرم و درک، پس از سی سال درگیری با اعتیاد و الکل توانست خود را از مسائل حاشیهای جدا کند و به سوی اقبال خود برود این اولین بار است که اریک میخواهد و میتواند درباره آن روزها صحبت کند. همه ما میدانیم که اریک کلاپتون چه کسی بود؟
پایان من بود، حقیقتاً تصمیم به خودکشی گرفته بودم من هر روز با خودم میگفتم: فردایی برای من وجود ندارد نمیتوانم بیش از این به این زندگی ادامه دهم، بیش از حد مینوشیدم و قادر به توقف آن نبودم به خط سیاهی میماندم که هر روز باریکتر میشد هر شب به این فکر میکردم که فردا خود را خلاص کنم اما شما میدانید که آن فردا هرگز فرا نرسید. آن زمان داشتن تحصیلات عالیه آرزوی اکثر مردم بود، من همه اینها را داشتم زن خوب، خانه، ماشین، شغل خوب، شهرت و پول. من همه آنها را از دست دادم. فقط میخواستم بمیرم.
اریک کلاپتون 52 ساله یکی از بازماندگان بزرگ سبک راک است چطور شد که اعتیاد و الکل تو و موسیقی تو را خراب کرد آیا این درست است که میگویند اکثر موزیسینهای موفق، به چیزی اعتیاد پیدا میکنند؟ نه نمیشود چنین مطلق صحبت کرد در مورد خود من، هیچ راهی وجود نداشت هر کسی روحیات خاص خود را دارد بسیاری از آنهایی را که میشناسم مجبورند حقیقت را پنهان کنند. آیا فکر نمیکنید که وقتتان را تلف کردهاید؟ بله وقتم را تلف کردم اولین حسی که اعتیاد به انسان میدهد احساس پوچی است اینکه شما هیچ سودی ندارید و از همه مهمتر اینکه شما لحظاتی را از دست میدهید که باید با لذت و خرسندی سپری میشد من این را تجربه کردم. اریک افسانهای ،30 سال قبل از اینجا (لندن)، شروع کرد؟ بله من در سال 1960 به اینجا آمدم اوایل سال 60 با مشقات فراوان، آه.... شما از استرالیاییها دلگیر نیستید بخاطر روزهای سختی که آنجا داشتید؟ ما روزهای خوب هم داشتیم، من فکر میکنم آنها مردم بزرگی هستند، ما دوستانی داشتیم که ترانههای خوبی سرودند. وقتی در دهه هفتاد اریک کلاپتون معتاد شد او را از استرالیا دیپورت کردند فکر نمیکنی این بدترین توری بود که برگزار کردی؟ خوب میشود گفت یک رسوایی تمام عیار بود برای اینکه من به شدت آلوده شده بودم خودتان که میدونید الکل با آدم چکار میکند. برخورد بدی بود. من بسیار خودخواه و متکبر بودم فکرش را بکنید شما آنجا روبروی من نشستهاید و من به خودم اجازه میدهم که هر رفتار زشتی را انجام دهم.
پس از آن شب وحشتناک که پتی بوید (همسر قبلی اریک) ربوده شد، جورج هریسون و پتی بوید با هم ازدواج کردند اما اریک کلاپتون هنوز تنها است. وقتی به گذشته نگاه میکنیم شما را نگران میبینیم نگرانی برای چه؟ شاید به خاطر از دست دادن عشقتان؟ بله، آه بله، وقتی برمیگردم و به یاد میآورم میبینم آن مبارزه نمیتوانست تا ابد ادامه یابد شبیه یک جنگ بود. شما ترانههای عاشقانه زیادی سرودهاید و با زنان بسیاری آشنا شدهاید اما به نظر میرسد بعد از جدایی با همسر قبلیتان دیگر به فکر ازدواج نیستید چرا؟ برای این که باور نمیکنم که آنها را درست میشناسم. این درست است که اولین و آخرین عشق کلاپتون گیتار است؟ بله، چیزهای زیادی داشتهام مکانهای مختلفی بودهام. مکانهایی که با آنها ارتباط برقرار کردهام. و اما چرا گیتار؟ من ترومپت، ویلون، پیانو و آکاردئون را هم دوست دارم همسایهای داشتیم که آکاردئون میزد حقیقتاً دوست داشتم، دوست داشتم آنها را تماشا کنم. خدا را شکر که پیش آنها نماندید!!؟ نمیدانم شما چه تصوری دارید اما گیتار خیلی ساده است خیلی ساده طراحی شده. البته آنها به من میگفتند که من در عرض یک روز میتوانم آن را یاد بگیرم که بعدها فهمیدم که این طور نیست گیتار ساز بسیار جذابی است. هنوز هم همان علاقه را به گیتار دارید؟ بله
وقتی در سال 1991 پسرتون کونور را از دست دادید این حادثه در ترانههای شما تأثیر گذاشت، وقتی ترانه ‹‹اشکهایی در بهشت›› را میشنویم احساس شما کاملاً قابل درک است چیزهایی که هرگز گفته نمیشوند اما در ترانه شما ما آنها را حس میکنیم. بله اشکهایی در بهشت ترانه مورد علاقه من است و سالهای بعد هم خواهد بود من هر روز حدود 150 نامه از مردم دریافت میکردم که از اندوه مشترکشان با من نوشته بودند اینکه هیچ راهی برای گریز از مرگ نیست اینکه هیچ یک از ما نمیدانیم کی نوبت ما میرسد چیزهایی است که هرگز در مدرسه تدریس نمیشوند من هیچوقت در مدرسه چیزی نیاموختم که مربوط به روابطم با خانوادهام یا جامعهام باشد چیزی راجع به زندگی یا مرگ نیاموختم اما با آنها روبرو شدم. روزی که برای دیدن پسرم رفتهبودم او آنجا در تابوت خودش خوابیده بودم هیچ آمادگی نداشتم هیچ نیاموخته بودم فکر میکنم شبیه یک گناه بود. و نوشتن کمکتان کرد تا بر این احساس اندوه غلبه کنید؟ نوشتن و نواختن گیتار، اولین و بهترین کاری که میتوانستم انجام دهم این بود که گیتار را بردارم و بنوازم، موسیقی بسازم و از خودم دور بشوم، موسیقی تنها چیزی بود که بعد از مرگ فرزندم لحظاتم را پر کرد لحظاتی که بعد از آن هیچ فردایی نبود، هیچ فردایی. پدری که پسرش را از دست داده، ساعات تاریکی را پشت سر گذاشته، بر اعتیاد غلبه کرده الکل را کنار گذاشته و به عرصه موسیقی بازگشته است و حالا سفر میکند آلبوم منتشر میکند و دوباره به روزهای اوج برگشته است. به نظر میرسد کار چندان آسانی نیست؟ نمیدانم اما یک چیز برایم روشن است دوست دارم سفر کنم سفرهای طولانی، طولانی برای جستجو، برای ادامه دادن. آیا این جستجو نوعی مکاشفه برای یافتن خودتان نیست این که شما کی هستید؟ حق با شماست همیشه دنبال کسی بودهام که این را به من بگوید. و سوال آخر اینکه چه چیزی اریک کلاپتون را سرپا نگه میدارد؟ دلایل زیادی است همیشه فکر میکنم که ممکن بود کس دیگری جای من بود آن وقت خیلی بهتر از من عمل میکرد و موفقتر بود و یا من جای دیگری بودم و زندگی متفاوتی داشتم اما سر آخر به این نتیجه میرسم که این بزرگی خداوند است که به من زندگی اعطا کردهاست. منبع: سایت Guitar 4 All وب سایت استرالیایی "60 مینوتس 5 آوریل 1998
نظرات ()DIO
وقتی دوستم امیر این خبر را بهم داد خیلی ناراحت شدم. خیلی سریع یاد دو روز قبل افتادم که دوستم امین میگفت میخواد بره ترکیه برای کنسرت Hevean and Hell ... یادم افتاد که همین دو روز پیش فیلم Tenacious D را که در قسمتی از آن Dio بازی کرده بود را دیدم......
من Dio را با گروه Rainbow میشناسم و البته با Black Sabbath . صدای قوی و زیبای Dio بسیار به دل مینشست. Rock n Roll, Hard Rock, Heavy Metal برایش فرقی نداشت. همه را به زیبایی اجرا میکرد.
Dio در گروه های زیادی کار کرده بود. Elf, Rainbow, Black Sabbath, Heaven & Hell و همچنین گروه Dio . ایشان در 7:45am (CDT) on May 16, 2010 بر اثر ابتلا به سرطان معده در گذشتند. هنرمند همیشه زنده است. روحش شاد.

اجرای Dio به همراه گروه Rainbow. اولین ملاقات (guitar) Ritchie Blackmore و Dio وقتی بود که Elf برای Deep Purple ، شروع کنسرت را بر عهده داشت.
نظرات ()"Let it be" For Everyone II
Amir: hey my friend ,man avalin bar ba ahange "wish u were here" asheghe karaye pink va sedaye guitar electric shodam shayad hodude 16 sale pish bud,yadame ta modathaaaaaaaa welcome to mashin va shine on you crazy diamond ro gosh mikardam va shaba bahash mikhabidam Black Sabbath: درود مصطفی: اولین صدای گیتار الکتریکی که من رو مجذوب خودش کرد سولوی دیوید گیلمور توی آهنگ on an island بود حمید خانلو: من یادم با البوم And justice for all متالیکا بود که به گیتار برقی علاقه مند شدم اهنگ one ...مارک نافلر هم خیلی روم تاثیر گذار بود درسته که سبکهاشون زمین تا آسمون باهم فرق میکنن. Amir Hopes:,,, Let it be برای من سمبل عشق به بیتلز ...یعنی رویایی بیداری جرج و پائول و صد البته جان... آزاده از کلبه ی ویوارا: برای من که گیتار الکتریک کلا مساوی است با یاشار
کار خوبی کردی نظرها رو نوشتی.
پیروز باشی.
اولین آهنگی که باعث شد گیتار الکتریک بخرم و کار کنم آهنگ جو ساتریانی با نام until we say goobye بود
با تشکر
اولین باری که نوای گیتار لید مرا مجذوب کرد...12 سالم بود و یکی از دوستان برادرم یه گیتار گیبسون زیبا داشت و هر وقت پیشش میرفتیم سرو صداهای عجیبی برام اون زمان درست میکرد که گاها لذت هم میبردم..یه عکس هم با اون ساز دارم که اولین عکس من با گیتار الکتریک بود..یادمه کاورهای متالیکا و پینک فلوید اجرامیکرد... برادرم تعریف میکرد..اما هیچ وقت لذت بس دیوانه واری که اولین بار Another brick The Wall..پینک فلوید تنها گوش کردم و زمانی که سولو شروع شد... از خود بی خود شدم... همین قطعه بود که من به اوج راک برد..و به خودم میبالم که هنوز پس از 10 سال عشق به این نوع سبک در وجودم بال میزنه...
در آخر سپاس از یاشار عزیز..
نظرات ()این خاطرات زیبای شما دوستان است در مورد موسیقی و گیتار:
"Let it be" For Everyone
یاشار(خودم): هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم... البته یادم نیست چندساله بودم ولی یادمه آن لحظه ای که صدای گیتار جرج هریسون در آهنگ Let it be مرا مجذوب خودش کرد. با خودم گفتم این چه سازیه؟ باورتان میشه؟ اون موقع صدای گیتار الکتریک را نمیشناختم... لحظه ای به یادماندنی برایم...
SHAHAB: manam hichvaght yadam nemire avvalin bari ke jalal hemmati goosh dadam
HOOOOOOOOOOOOGHHHHH
علیرضا: این لحظه ی عجیب و مجذوب کننده برای من هنگام گوش کردن به اهنگ november rain اتفاق افتاد...اونموقع فکر کنم11و یا شایدم 12ساله بودم...lead این اهنگ به نظرم در عین اینکه بسیار فکر شده و حساب شده هست در عین حال فوق العاده با احساس هستش و اسلش اونو خیلی با احساس نواخته...
sober: sobere tool avalin ahangam bood na yeki az ahangaye iron maiden bood vay che ahangi bood 5 sale pish.... na ghadim tartooye ye film ke yaroo CHOPER dasht ye ahange heavy metall ham mizad vay man mimordam vase oon seda
تبس: آره اولین متالی که گوش دادم یه حس غریبی بهم دست داد.. یادم نیست چه آهنگی بود ولی یادمه حالت تهوع داشتم!!! :D
دنیا رو میبینی؟ کی فکرش رو میکرد؟
کیوان: اولین صدای گیتاری که شنیدم از دست بابام بود! همیشه برام مهتاب ویگن رو میزد
نظرات ()
هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمیکنم... البته یادم نیست چندساله بودم ولی یادمه آن لحظه ای که صدای گیتار جرج هریسون در آهنگ Let it be مرا مجذوب خودش کرد. با خودم گفتم این چه سازیه؟ باورتان میشه؟ اون موقع صدای گیتار الکتریک را نمیشناختم... لحظه ای به یادماندنی برایم...
اگر شما هم از این لحظه های بیادماندنی دارید بگید... چاپ خواهد شد ;)
نظرات ()سلام دوستان عزیز
مدتی پیش مصاحبه ای از دیوید گیلمور دیدم که نظر شخصی ایشان را در مورد هنر بیان میکرد. مصاحبه مربوط به دی وی دی 2 کنسرت 2008 "گدنسک" است.
این پست را به عنوان آخرین پست سال 88 انتخاب کردم چون خیلی از نوازندگان به این هنرمند بزرگ مدیون هستند.
به امید سالی پر از شادی و خبرهای خوش، سالی پر از کنسرتهای راک و بلوز مجوز دار ;)

David: to be honest, we write for ourselves, I mean for what pleases us, and anything else is a bonus. Utterly selfish. Art is a selfish thing. I mean, all art has to be for the person who is doing it, it is something that they are driven to do, and the fact that other people like it is a bonus. But if you aim what you call art at people, and you try to please people, you won’t please anybody.
دیوید: رو راست بگم، ما برای دل خودمون آهنگ میسازیم. یعنی آن چیزی را میسازیم که برای خودمان دلپذیر است، و چیزهای دیگه در مراحل بعد قرار دارد. کاملا خودخواهانه است. هنر یک چیز خودخواهانه است. منظورم اینه که هنر برای کسی است که آن را خلق میکند، هنر چیزی است که هنرمند را هدایت میکند و به پیش میبرد برای خلق آن. و حقیقتش این است که کسان دیگر هم از آن لذت میبرند. ولی اگر بخواهید هنر تان را طبق نظر مردم عرضه کنید و مردم را راضی کنید، هیچ کسی لذت نخواهد برد.
نظرات ()منبع : بی بی سی

گروه راک آلمانی اسکورپیونز اعلام کرده است که به بیش از چهار دهه فعالیت هنری خود پایان می دهد.این گروه که بیش از هر چیز با تک آهنگ بسیار موفق “Wind of Change” شناخته می شود در بیانیه ای که در وبسایتش منتشر شد نوشت: “قبول داریم که به پایان راه رسیده ایم.”
این گروه می گوید که در ماه مارس آخرین آلبوم خود - Sting in the Tail - را منتشر کرده و بعد تور وداع برگزار خواهد کرد.
این گروه را رودولف شنکر گیتاریست 61 ساله در سال 1965 در شهر هانوور بنیان گذاشت.
اسکورپیونز در وبسایت خود نوشت که “ما می خواهیم زندگی فوق العاده اسکورپیونز را با صدایی خوش پایان دهیم… کار خود را با آلبومی که یکی از بهترین کارهایی است که به عقیده خود تا حالا ضبط کرده ایم پایان می دهیم.”
تور اسکورپیونز روز 15 مارس در پراگ شروع خواهد شد و “طی چند سال آتی” به اطراف جهان خواهد رفت و آلبوم آخر نیز روز 19 مارس وارد بازار خواهد شد.
کلاس مین، ماتیاس جبز، رودولف شنکر، پاول ماسیوودا و جیمز کوتک اعضای کنونی گروه هستند.
اسکورپیونز تاکنون بیش از 20 آلبوم تولید کرده است.
نظرات ()
British rock and roll یا Brit rock با تاثیر پذیری از سبک راک اند رول (rock and roll) و ریتم اند بلوز (rhythm and blues) آمریکایی به وجود آمد اما انرژی و ضرورتهای تازه ای را به آن افزود، الهام از موسیقی گذشته و کسب محبوبیتی فراگیر برای موسیقی ریتم اند بلوز سیاهان آمریکا و همچنین جهانی کردن موسیقی مذهبی (gospel music) از مهمترین شاخصه های این موسیقی است. بیشترین عاملی که موسیقی راک را ناب کرده است، توانایی آن در هماهنگ کردن تماشاگران و پذیرش تاثیرات تازه می باشد.
در واقع موفقیت این موسیقی مدیون گروههای موسیقی بریتانیا در اواخر سالهای 50 و گروههای راک در اوایل سالهای 60 است.
گرههای راک و نوازندگان راک 1960: راک اند رول بر اثر فعالیت کلیف ریچارد (Cliff Richard) که به همراه گروهش: سایه ها (the Shadows) و با الویس پریسلی بیشتر در موسیقی پاپ فعالیت داشتند، تا حدی محو شد، اما این در حالی بود که گروههای راک در طبقه همکف کلوپها به فعالیت مشغول بودند. موسیقی سارف (Surf music) توجه را از موسیقی سنتی راک اند رول آمریکا به سوی خود جلب کرد و بازارهای جوان روی موسیقی بر خاسته از کالیفرنیا متمرکز شدند.
در سال 1960 گروه جانی کید و پیتراس (Johnny Kidd and the Pirates) که گروه راک اند رول بریتانیایی بودند، موسیقی راک برای جوانان موتور سوارن را معرفی کرند و این سبک بسیار زود توسط گروههای آماتور در رقصهای سرتاسر انگلستان نواخته شد البته در کنار ریتم اند بلوز از هنرمندانی همچون بو دیدلی (Bo Diddley)، جیمی ریید (Jimmy Reed)، جان لی هوکر (John Lee Hooker) و "Johnny B. Goode" از چاک بری (Chuck Berry).
شاخصه کلوپهای بلوز لندن، وجود بلوز الکسی کرنر (Alexis Korner) بود و آن بریان جونز (Brian Jones) کلارینت نواز جوان سبک جاز را جذب خود نمود و او را بر آن داشت تا به سبک بلوز بپوندد. جدا از آن میک جاگر (Mick Jagger) و کیث ریچاردز (Keith Richards) به همراه درام نواز چارلی واتز (Charlie Watts) به گروه "همه جا و همه جای" (Around and Around) چاک بری پیوستند. گروه پیشرفت فراوان داشت و نام خود را از آهنگ آبهای گل آلود (Muddy Waters) گرفتند و گروه رولینگ استونس (Rolling Stones) در 12 جولای 1962 شکل گرفت.
در سال 1962 "Beat group" (موسیقی پاپ انگلستان) بسیار شگفت انگیز بود؛ به همراه گروه خوانندگی لیورپول و گروهای لندن همانند بریان پول و ترملوس (Brian Poole and the Tremeloes) که گروه راک اند رول انگلیسی بود، موفقیتی نیز به دست آوردند که همانا با اثر ضبط شده آنها به نام آیا عاشقم هستی (Do You Love Me).
بشنوید "حقیقتا گیرم انداختی" را از گروه راک انگلیسی The Kinks
بیتلز گروه اصلی در شهر لیورپول بودند و در 5 اکتبر 1962 کاری به نام "عاشقم باش" (Love Me Do) را ارائه دادند. این آهنگ خلاقیت فراوان داشت و استعداد بیتلها را در نگارش تصنیف نمایان کرد. راک بریتانیا توانست هویت خود را پایه ریزی کند. گروه Rolling Stones در سال 1963 هویت راک بودن خود را اثبات کرد. کمی بعد گروه موسیقی انگلیسی حیوانات (The Animals) نسخه راک-بلوز "خانه خورشید طلوع کننده" (The House of the Rising Sun) را نیز اجرا کردند که پیش از آن تنها به سبک بلوز نواخته بودند.
بشنوید "خانه خورشید طلوع کننده" از گروه انیمالز
گروه انگلیسی راک The Who به همراه آلبوم خود به نام "نسل من" (My Generation) و گروه راک انگلیسی The Kinks با آلبوم خود "حقیقتا گیرم انداختی" (You Really Got Me) با سرعت فراوانی سبکهای مدرن جدید را خلق کردند. تصنیفها بعدها بیشتر آهنگین و هوشمندانه شدند، در حالی که سبک ممتاز ریتم اند بلوز بر خلاف روش اصلی آن به صورتی خشن تر اجرا شد که این نوع موسیقی تازه پاپ علاقه جهانی را در بر داشت.
نظرات ()![]()
وقتی فستیوال وود استاک تمام شد، پلیس و مراکز امدادی نیویورک نفس راحتی کشیدند. در این سه روز تراکتور از روی یک نفر رد شد و دو زن نیز وضع حمل کردند. وود استاک به جز خاطره، اظهارنظرها و ارقام جالبی هم به جا گذاشته است.
تا پیش از وود استاک، فستیوالهای بزرگ موسیقی دیگری هم برگزار شده بودند، اما نام هیچ کدام به اندازهی وود استاک تا این اندازه بر سر زبانها نیفتاد. بارها این پرسش پیش آمده است که مگر وود استاک چه خاصیتی داشته که همچنان از آن به عنوان یکی از منحصر به فردترین اتفاقات عرصهی موسیقی راک و همینطور جنبش هیپیها نام میبرند؟اولین نکته را میتوان در این امر دانست که به واسطهی فستیوالی مثل وود استاک، جنبش "هیپی" که تا آن زمان از آن به عنوان خردهفرهنگ یاد میشد، در کسوت فرهنگ غالبی در آمد که تا زمان ظهور فرهنگهای دیگری همانند "پانک" و "متال"، روش زندگی آدمها به خصوص جوانهای آن دوره را شدیدا تحتتأثیر قرار داد. وود استاک فرصتی بود برای هیپیها تا نشان دهند که طرز فکرشان چیست و از چه زاویهای به دنیا مینگرند.
شرایط سیاسی آن دوران، عامل دوم ماندگاری وود استاک است. یقینا اگر جنگ ویتنام نبود، وود استاک زودتر از اینها از اذهان پاک میشد. یکی از مشخصههای اصلی هر فرهنگ جوانانهای جستجوی آزادی است، از همین رو هم جنگ ویتنام و همچنین جنبشهای اجتماعی دههی ۱۹۶۰ باعث شدند تا وود استاک بهترین فرصت را برای جوانان آن دوره پدید آورد تا طرز فکرشان را در غالب موسیقی اعتراضی راک به دیگران بشناسانند.همچنین از نظر موسیقایی، سالهای پایانی دههی ۱۹۶۰ را میتوان جزو سالهای درخشان قرار داد. بازگشت الویس پریسلی به زادگاهش برای ضبط آلبوم و همچنین فروش بالای آلبومهای راک از مهمترین ویژگیهای آن زمان به شمار میروند.
آمار و ارقام وود استاک
طبیعی است که وقتی نیم میلیون نفر، سه روز پی در پی در مکانی مستقر شده باشند، نمیتوان انتظار داشت محل استقرارشان پس از این مدت از تمیزی برق بزند. به موجب همین اصل ساده، زمین آقای یسگور پس از پایان وود استاک تبدیل به یک زبالهدان عظیم و بدبو شده بود. تنها در حدود ۳۰ تا ۸۰ هزار کیسه خواب باقی مانده بود که صاحبانشان آنها را با خود نبرده بودند. همه جا پاکتهای شیر، بطری، کاغذ یا ظرف به چشم میخورد. برای همین هم داوطلبان بلافاصله دست به کار عملیات پاکسازی شدند.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: بین هر اجرا کمی هم زمان تنفس برای تماشاگران در نظر گرفته شده بود. البته به جزو خاطره و زباله، وود استاک اعداد و ارقامی را هم بر جا گذاشت که نیم نگاهی به آن داشتهایم:
− قیمت بلیط یک روز از فستیوال در پیشفروش، بالغ بر شش و نیم دلار بود و قیمت بلیط سه روزه، ۱۸ دلار.− در مجموع ۶۸ پزشک و ۳۶ پرستار بیش از شش هزار نفر را مدوا کردند.
− در طول برگزاری فستیوال، شش زن وضع حمل کردند، که نوزادان دو نفر از آنان سالم به دنیا آمدند و چهار زن دیگر در هنگام زایمان فرزندان خود را از دست دادند.− یک نفر به دلیل مصرف بیش از اندازهی هرویین جان خود را از دست داد و یک نفر دیگر نیز در هنگام عملیات پاکسازی توسط یک تراکتور زیر گرفته شد.
− ترافیک آنچنان شدید بود که طی مسافت ۱۶۰ کیلومتری میان نیویورک و بتل ۸ ساعت به طول میانجامید، از همین رو نیز بیشتر طرفداران بعد از پارک کردن خودروهایشان ۲۴ کیلومتر را با پای پیاده میرفتند.− ۳۶ نفر از نیروی پلیس نیویورک، ۱۵۰ پلیس داوطلب، ۱۰ کلانتر محلی و ۱۰۰ سرباز گارد ملی و کلانترهای کمکی از ۱۰۰ کشور مختلف، مسئولیت امنیت فستیوال را بر عهده داشتند.
− زمین آقای یسگور در اصل مزرعهی تولید شیر بود و به همین خاطر در طول فستیوال ۴۵۰ گاو آزادنه در بین جمعیت تردد میکردند.− ۶۰۰ دستشویی عمومی برای نیم میلیون نفر آماده شده بود.
کلاه گشاد بر سر غایبان
هر چند برخی از چهرههای نامدار آن زمان در وود استاک به روی صحنه رفتند، اما با این حال شمار زیادی خوانندهی معروف نیز بودند که به هر دلیلی از حضور در این فستیوال سر باز زدند. البته اینها هیچکدام حتی ذرهای هم حدس نمیزدند که وود استاک در آینده چه معنایی خواهد داشت.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: بیتلها یکی از غایبان بزرگ وود استاکیکی از معروفترین رد درخواستها برای حضور در وود استاک به گروه جترو تول (Jethro Tull) تعلق دارد. میگویند سرپرست گروه، یان اندرسون، در آن زمان گفته بود: «من هیچ علاقهای به این ندارم که آخر هفتهام را در یک مزرعهی بزرگ با مشتی هیپی دست و رو نشسته بگذرانم!»
گروههای لد زپلین و مودی بلوز و بیتلز نیز از غایبان وود استاک بودند. در هنگام برگزاری فستیوال، شایعهای بر سر زبانها افتاد که میگفتند گروه بیتلز قرار است برنامهای غافلگیرانه اجرا کند. اما این حرف تنها در حد همان شایعه نیز باقی ماند.در این بین، تنها اجرای یک هنرمند بود که همه را بیصبرانه در انتظار گذاشته بود؛ کسی که در همان وود استاک زندگی میکرد و محل زندگیاش تنها چند کیلومتر با بتل فاصله داشت. میتوان ادعا کرد که فستیوال وود استاک در اصل به خاطر او برگزار شده بود و این هنرمند کسی نبود جز باب دیلان که اسطورهی روز آن زمان به شمار میآمد. با این حال دیلان هیچگاه در این فستیوال به روی صحنه نرفت. او بارها گفته بود که هیچ همخوانی با هیپیها ندارد و آنها را "نسلی بدون هویت" خوانده بود.
اظهار نظرهای بهیادماندنی
از فستیوال وود استاک فیلم مستندی نیز تهیه شد که درهمان زمان به بازار آمد. چه در فیلم و چه در مصاحبههای بعدی خوانندگان، اظهار نظرهای جالبی به زبان آمدند که بیشتر آنها هم از تجربههای شخصی آنها روایت میکردند.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: کارلوس سانتانا در یکی از کنسرتهایش در سال ۲۰۰۲ در آلمان− «زمانی که ما در هلیکوپتر نشسته بودیم و به سمت محل برگزاری فستیوال میرفتیم، وقتی برای اولین بار جمعیت را از آن بالا دیدم، فکر کردم که اینها گلهای رنگ و وارنگی هستند که در یک مزرعه کاشتهاند. از خلبان پرسیدم، آنجا دقیقا چه کاشتهاند؟ او هم جواب داد، اینها همه آدم هستند. همانجا برایمان روشن شد که قضیه فراتر از یک کنسرت معمولی است.» (الکس دل زوپو، نوازندهی کیبورد و یکی از خوانندگان گروه سوییتواتر)
− «جری گارسیا از من پرسید، شما کی میروید روی صحنه؟ گفتم حدود ساعت چهار بعد از ظهر. جری جواب داد، ما باید بعد از شما برویم روی صحنه و این هم زودتر از ساعت دوی نیمهشب نمیشود، پس احتمالا شما هم نصفهشب نوبتتان میشود. وقتی جری این را گفت، من هم با خودم فکر کردم، پس میتوانم کمی مسکالین (نوعی مادهی مخدر) استفاده کنم. اگر الان بزنم، تا نیمه شب سرحال شدهام و آن خماری اولیه هم رفته است. کار اشتباهی بود، به محض اینکه مسکالین استفاده کردم، هنوز در حال و هوای بعدش بودم که ناگهان یک قیافهای را جلوی رویم دیدم که میگوید، شما باید همین الان روی صحنه بروید، اگر الان روی صحنه نروید، اصلا دیگر باید قید اجرای برنامه را بزنید! فقط یادم هست که دعا میکردم، خدایا کاری کن که من اشتباه نزنم.» (کارلوس سانتانا، نوازندهی گیتار)
− هر دفعه که من به سازم روی صحنه دست میزدم، شوک الکتریکی بهم وارد میشد. سن تماما خیس بود و جریان برق کاملا از توی بدنم رد میشد. دیگر تبدیل به یک هادی برق شده بودم! واقعا اگر به میکروفن یا گیتار دست میزدید، خطر مرگ و زندگی شما را تهدید میکرد. یکهو یک جرقهی آبیرنگ به اندازهی توپ بیسبال ظاهر شد و من دو سه متر به عقب پرت شدم. (باب ویر، گیتاریست گروه گریتفول دد)
نظرات ()